![]() |
![]() |
|
| طبيعت گردي و ايرانگردي و جهانگردي با دوچرخه |
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:48 توسط معصومه ترابي |
|
|
پس از لحظه هاي دراز
بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روييد و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند. و هنوز من ريشه هاي تنم را در شن هاي روياها فرو نبرده بودم كه براه افتادم پس از لحظه هاي دراز قله چین کلاغ با ارتفاع ۲۸۵۰ متر
کجاست جشن خطوط ؟ نگاه کن به تموج به انتشار تن من من از کدام طرف می رسم به سطح بزرگ ؟
صدای باد می آید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید دماوند از قله چین کلاغ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:7 توسط معصومه ترابي |
|
|
ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش خودمان را به او تسليم کنيم تا بتوانيم خيلي راحت احساس کنيم که به جهان باز مي گرديم همانطور که همه موجودات ديگر باز مي گردند. همه ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين کليم. طغيان عبث است، ما بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذاريم . هرمان هسه همیشه باران را دوست داشتم . از بارش باران لذت می برم و آرامش می گیرم . بارش باران برایم خاطره انگیز است از دوران کودکی تا کنون . وقتی باران می باره یاد شمال می کنم یاد لیلا کوه یاد دوستان خوبی که همیشه تو بارون با هم راه رفتیم و حرف زدیم . باران برای من یاد آور رهایی است . یاد آور طبیعت دلنشین و سبز گیلان . همه جا با باران بوده ام در شالیزار ، کوه ، دریا ، صحرا ، شهر ، روستا و ... من با باران بزرگ شدم . باران را لمس می کنم و با او به درد دل می نشینم . هیچ وقت یادم نیست که زیر باران چتر گرفته باشم همیشه با هم مانوس بودیم . واقعا دلم برای باران تنگ شده بود . وقتی باران بارید خیلی خوشحال شدم چراکه باران هم همه غبار شهر را شستشو می دهد و روح شهر را پاک می کند . باز باران با ترانه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:53 توسط معصومه ترابي |
|
ادامه مطلب |
|||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 9:48 توسط معصومه ترابي |
|
|||||||
|
دوستان سلام و درود بر شما
به زودی می توانید گزارشات این وب لاگ را در سایت زیر مطالعه نمایید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:9 توسط معصومه ترابي |
|
|
سد کرخه بزرگترین سد تاریخ ایران و اولین سد بزرگ با طراحی و اجرای ایرانی است . بالاخره پس از سه ساعت ركاب زدن به ورودي سد كرخه رسيديم . تو مسير كه داشتيم مي رفتيم دو گروه از دوچرخه سواران را ديديم كه مسير رفته بودند و بر مي گشتند البته آنها بومي بودند و براي مسابفه خود را آماده مي كردند . طول مسير سد كرخه دوچرخه مهرناز خراب شد و مجبور شد بقيه راه رو بدون استفاه از دنده ادامه دهد . به ورودي سد كرخه كه رسيديم به ماگفتند كه دوچرخه ها رو تو پاركينگ بگذاريم و بريم سد رو بازديد كنيم و برگرديم اما ما گفتيم كه تربيت بدني انديمشك هماهنگي كرده و مي خواهيم كه با دوچرخه هايمان براي بازديد از سد برويم . كه پس از ۱۰ دقيقه توقف و هماهنگي وارد محوطه شديم . تا تاج سد را با دوچرخه هايمان رفتيم و اقعا عالي بود . البته تمام طول مسير رو مينا جان به همراه آقاي خادم همراهمان بودند و داخل محوطه سد كرخه هم يكي از كاركنان سد هم به جمع مينا جان وآقاي خادم پيوست و همراهيمان كردند . پس از بازديد از سد براي صرف نهار كه دعوت كرده بودند به سمت رستوران رفتيم . واقعا بسيار خوب پذيرايي و مهمان نوازي كردند . با آقاي مهندس صالح آشنا شديم كه معاون سد كرخه بودند و همه اين هماهنگي را ايشون زحمت كشيده بودند . وقتي به سمت انديمشك حركت كرديم عكس هاي زيادي از ما گرفتند . زمان به خوبي مي گذشت و همه چيز عالي پيش مي رفت . به انديمشك كه رسيديم قرار شد بريم سد دز رو هم ببينيم .به سمت اندیمشک حرکت کردیم . وقتی به اندیمشک رسیدیم مینا جان گفت می ریم خونه یه چایی می خوریم بعد می ریم سد دز . مردم اندیمشک بسیار مهمان نواز و مهربان هستند . خلاصه پس از استراحت کوتاه به سمت سد دز حرکت کردیم مسیر سد دز کاملا کوهستانی است و مسیر بسیار زیبایی است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 9:30 توسط معصومه ترابي |
|
|
سفر مارا به زمین های استوایی برد
و زیر سایه ی آن بانیان سبز و تنومند چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد : وسیع باش و تنومند و سر به زیر و سخت "سهراب بزرگ" صبح روز پنجم ساعت ۵ صبح از شمال به تهران رسیدیم . پس از ۲ ساعت استراحت مهرناز هم اومد من و مهرناز به سمت ترمینال جنوب حرکت کردیم تا برای اندیمشک بلیط تهیه کنیم . بالاخره پس از کلی بالا و پایین رفتن برای ساعت ۴.۳۰ بعدالظهر بلیط گرفتیم . پس از تهیه بلیط به منزل برگشتیم تا دوچرخه هایمان این همسفرمان مهربان و دوست داشتیمان را آماده کنیم و به سمت سفر زندگی حرکت کنیم . لحظات زیبایی رو پشت سر می گذاشتیم . اولین تجربه سفر طولانی با دوچرخه بود . سفر عشق بود و زندگی . سفری که در آن همه زندگی در دوچرخه و کوله هایش خلاصه شده بود . به راستی وقتی به این راحتی بتوان زندگی کرد پس چرا باید به دنبال تجملات رفت ؟ شروع سفرمان از تهران به ترمینال جنوب رسیدیم . ناگهان تو ترمینال همهمه ای شد . همه تعجب کرده بودند سه تا خانم با دوچرخه می خواهند سفر کنند . هر کسی سوالی می پرسید . آقایی جلو آمد و پرسید آیا جزء تیم ملی هستید گفتم نه ما سایکلتوریسم هستیم و با دوچرخه سفر می کنیم . بالاخره دوچرخه هایمان را تو اتوبوس جابجا کردیم و خودمان هم سوار اتوبوس شدیم و اتوبوس حرکت کرد . ساعت ۵ صبح به اندیمشک رسیدیم .پس از کمی استراحت در ترمینال اندیمشک و خوردن صبحانه سفرمان شروع شد .
ترمینال اندیمشک از ترمینال به سمت تربیت بدنی حرکت کردیم . البته ناگفته نماند که آقای پاپی صاد یکی از راننده های اتوبوس خیلی به ما لطف داشتند و می خواستند هر طور که شده کمکی به ما بکنند با خواهرش مینا خانم که مربی فوتسال اندیمشک بود تماس گرفت و گفت هر جور شده خودتون رو به این خانم ها برسونید . مینا خیلی به ما لطف داشت همراه با آقای خادم با ماشین مسیرحرکت ما را پرسیدند و به ما ملحق شدند به سمت تربیت بدنی رفتیم تا جایی برای اقامت شب بگیریم و با هماهنگی آنها جاهای دیدنی شهر اندیمشک رو هم ببینیم . استقبال گرمی از ما شد . آقای مریدی مدیر اداره تربیت بدنی شهر اندیمشک برخورد بسیار خوبی با ما داشتید و با سد کرخه هماهنگ کردند تا ما برای دیدن سد کرخه برویم . او تلاش کرد که اسکورتی برایمان جور کند که مینا جان گفتند که من با آقای خادم اسکورتشان می کنیم . پس از خداحافظی به سمت سد کرخه حرکت کردیم .
مسیر سد کرخه بسیار زیبا و سرسبز بود . فاصله اندیمشک تا سد کرخه ۳۰ کیلومتر است . گزارش سفر ادامه دارد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:4 توسط معصومه ترابي |
|
|
گروه طبیعتگردی و دوچرخه سواری آنادانا- همدان، برگزار مي كند : سلام. ما تصمیم داریم در روزهای 23 تا 25 اردیبهشت یه تور سه روزه تو استان همدان برگزار کنیم . و جمعی از ایرانگردان و جهانگردان خوب ایرانی رو هم دعوت کردیم . در قسمتی از برنامه بنا داریم واسه یه مدرسه روستایی یه کتابخانه بسازیم . هر کدام از دوستان اگر علاقه مند هستند که به این طرح ( هدیه کتاب برای یک مدرسه روستایی) کمکی کنند می توانند از طریق همین وبلاگ با ما در تماس باشند. به این طریق که شماره تماسی از خودشان برای ما بگذارند تا ما با ایشان تماس بگیریم و کتابهایشان را به شکلی تحویل بگیریم. از همه دوستانی که از این طرح حمایت خواهند کرد نهایت تشکر را داریم. جهت كسب اطلاعات بيشتر به آدرس :http://www.anadana83.blogsky.com/ مراجعه نماييد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:3 توسط معصومه ترابي |
|
|
ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست . ارد بزرگ ساعت ۱۰.۳۰ صبح من و سارا از لنگرود به سمت رشت حرکت کردیم قرار شد که فرید رو تو رشت ببینیم و باهم به سمت هشتپر توالش حرکت کنیم . به رشت رسیدیم و به اتفاق فرید به سمت ایستگاه هشتپر رفته و سوار ماشین شدیم . حدود ساعت ۱ ظهر بود که به هشتپر رسیدیم تصمیم گرفتیم نهار بخوریم بعد سمت قلعه حرکت کنیم . پس از صرف نهار به سمت قلعه راه افتادیم از هشتپر تا قلعه چیزی حدود ۲۰ دقیقه فاصله بود . وقتی سوار تاکسی شدیم به راننده تاکسی گفتم ما مسیر قلعه رو نمی دونیم هر جا که لازم بود پیاده می شیم . همچنان مسیر رو می رفتیم و من حواسم کاملا به جاده بود که قلعه رو پیدا کنم . ساختمان قدیمی رو از دور دیدم و گفتم بچه ها فکر می کنم قلعه اون ساختمان باشه فرید خندید و گفت هنوز خودش مطمئن نیست داره ذوق می کنه . اما من مطمئن بودم و حسی به من می گفت که قلعه همینه و درست هم بود . قلعه لیسار همان ساختمانی بود که از دور خودنمایی می کرد . جالب بود که خودم به راننده تاکسی گفتم سر همین جاده پیاده می شیم . خیلی خوشحال بودم از اینکه موفق به دیدن قلعه لیسار شده بود م . از سر جاده تا خود قلعه که بالای تپه ای قرار دارد حدود ۲۰ دقیقه ای طول کشید واقعا زیبا بود قلعه ای که بیش از ۱۰۰۰ سال قدمت داشت هنوز پابرجا بود . قلعه ای باچشم اندازی وصف نشدنی جاده ای بس طولانی که طرفین جاده مزارع کشاوزی به صورت کرت بندی شده و منظم در آمده بود . در قلعه آب انبار بسیار زیبایی هم وجود داشت . حدود ۱.۳۰ از قلعه دیدن کردیم و پس از تهیه فیلم و عکس به سمت رشت حرکت کردیم و از رشت به سمت لنگرود رفتیم . به زودی عکس ها ی قلعه رو در سایت قرار خواهم داد . لطفا ادامه مطلب رو هم مطالعه بفرمایید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:33 توسط معصومه ترابي |
|
|
سفر آزموده كند مرد را هم از دل براند غم و درد را
روز دوم فروردين قرار شد به قلعه بند بن در قاسم آباد عليا بروم . صبح از خواب بيدار شدم ديدم هوا كمي ابري و باراني است . اما به سمت قاسم آباد حركت كرديم . هنگام حركت بارش باران شدت گرفت گويا هوا خيال باريدن داشت . باران زيبايي مي باريد و اين بارش گواه بهار بود . به اول قاسم آباد عليا رسيديم و پرسيديم كه قلعه بند بن كجاست راهنمايي كردند و ماهم به سمت قلعه حركت كرديم در مسير راه با پيرزني روستايي كه لباس زيباي محلي به تن داشت صحبت كردم و از او پرسيدم كه قلعه كجاست گفت مستقيم بايد برويد اما امروز بارندگي است نمي توانيد به قلعه برويد . با لهجه زيبايش ميگفت كه راهها گلي است اما من اصرار به رفتن داشتم . از او خداحافظي كرديم و به راهمان ادامه داديم تا اينكه به جايي رسيديم كه غذاي زيادي مي پختند . برنج روي هيزم چندين قابلمه بزرگ و اين نشان دهنده اين بود كه مراسم عروسي دارند . مسير قلعه را پرسيدم به كمي جلوتر راهنمايي كردند بالاخره سر مسير اصلي قلعه قرار گرفتيم . ماشين را پارك كرديم و به سمت قلعه حركت كرديم . آقاي سر جاده بود راه را نشان داد و گفت اين مسير بهتر از آن مسير است . بالاخره رفتيم و پس از چند دقيقه پياده روي ارتفاع گرفتيم و به سمت بالاي كوه حركت كرديم . با توجه به باراني كه باريده بود زمين كاملا سر بود اما تا جايي پيش رفتيم كه دو تا از بچه ها نتونستند بيان بالا اما من به راهم ادامه دادم تا اينكه نفر سوم هم گفت من نمي تونم بيام من باز بالاتر رفتم چون دوست داشتم قلعه رو ببينم البته ديواره هاي قلعه خودنمايي مي كرد و مارار فرامي خواند بالاتر كه رفتم متوجه دره اي شدم و فهميدم كه راه را به اشتباه آمدم ناچار به برگشت شدم كم كم ارتفاع را كم كردم و پايين آمدم به پايين كه رسيديم با خانمي صحبت كرديم كه خونه اش همانجا بود مسيراصلي قلعه را نشان داد . جالب بود كه او مي گفت كه ۴۰ سال من اينجا زندگي مي كنم اما تا حالا نرفتم كه اين قلعه را ببينم . اين قلعه چيزي جز چند سنگ نيست . بچه هايي كه همراهم بودند حاضر نشدند با من به سمت قلعه بيان چون واقعا خيس شده بوديم . ناچار به بازگشت شديم بدون اينكه قلعه را ببينم نمي دانم حتما حكمتي بوده كه تا نزديكي قلعه رفتيم اما موفق با بازديد آن نشديم . اما به زودي براي ديدن قلعه بند بن خواهم رفت . قلعه بندبن از مهمترین و زیبا ترین آثار باستانی گیلان است . قلعه بندبن ، با برجی به ارتفاع 12 متر ، در روستای زیبا و کوچک بندبن در منطقه قاسم آباد گیلان واقع شده است . بندبن ، روستائي زيبا ، تاريخي و با مردماني فرهيخته و اهل دانش است که در آن قلعه اي سنگي ، متعلق به دوران باستان وجود دارد . در ابتداي روستاي بندبن امامزاده اي واقع است که محل زيارت مومنين مي باشد . قدمت قلعه بندبن به صدها سال پيش باز مي گردد که ساکنان اين نقطه جغرافيائي ، از آن بهعنوان قلعه دفاعي در برابر حملات دشمنان دريائي خود استفاده مي کردند و از حوالی آن گنجینه های بسیاری کشف شده است . در زیر این قلعه ، راه ها ، راهروها و دالانهایی برای تردد وجود داشته است که نقشه زیرزمینی آن ، در حال حاضر ، موجود نیست .در معماري اين قلعه ، از مواد و ترکيبات خاص و کم نظيري استفاده شده است که با وجود رطوبت شديد هوا ، در حاشیه جنوبی دریاچه خزر ، آنرا تاکنون پابرجا نگاه داشته است . معماری بی نظیر آن ، در کنار زیبائی چشم انداز قلعه ، شگفتی کارشناسان یونسکو را سبب شده . چه اینکه ، در ساخت این قلعه ، از ترکیب خاصی از زرده تخم مرغ و ساروج ، بمنظور استحکام میان سنگها استفاده شده است . برج موجود ، بخشی از یک قلعه بسیار بزرگ بوده که برج نگهبانی آن ، در بخش جنوبی قلعه و مشرف بر دهکده بندبن ، هنوز هم کاملاً ، سالم باقی مانده است .این برج سنگی ، به قطر 5/4 متر، هشت سنگ انداز سالم دارد. از خود قلعه جز یک دیوار سنگی با ملاط گچ به طول پنج متر و به پهنای 120 سانتی متر چیز دیگری بر جای نمانده و بخش شمالی آن ، توسط جویندگان گنج و غارتگران آثار باستانی ویران شده است. در جبهه خاوری، درب قلعه ، به ارتفاع یک متر هنوز پابرجاست . (اطلاعات قلعه برگرفته از سايت ويكي پديا مي باشد .) به زودي عكس ها رو در وب لاگم قرار خواهم داد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:44 توسط معصومه ترابي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
Titti به لهجه گيلكي است . اين كلمه در گيلكي به معني شكوفه است .
ساده نوشتن مثل ساده زیستن زیباست . هرچه که می گذرد بیشتر به این نتیجه می رسم که باید کوله بارم را ببندم و آرام آرام سفرم را آغاز کنم .گرچه این سفر باید ابتدا از درون شروع شود چرا که ابتدا باید خود را بشناسم تا بتوانم در جهت شناخت جهان گام بردارم . طبیعت گردی و جهانگردی را از دوران طفولیت در ذهن می پروراندم تا اینکه پا به طبیعت گذاشتم و کوهنوردی را شروع کردم هر چه که بیشتر گذشت آرامشم بیشتر شد هر چه بیشتر با طبیعت مانوس شدم بیشتر خود را شناختم . حال زمان آن فرا رسیده که زمان بیشتری را در دل طبیعت بگذرانم و بتوانم با مطالعه در طبیعت و آثار باستانی و زندگی گذشتگان زندگی کنم به همین خاطر سفرم را شروع خواهم کرد . سفری به شهرهای دور و نزدیک کشورم که از زمان اولین امپراطوری آن ( هخامنش) ۲۵۰۰ سال گذشته است و پس از آن به کشورهای دیگر خواهم رفت و تا جایی خواهم رسید که دنیا را با تمام طبیعت بکرو زیبایش و مکانهای تاریخی آن زیر پا گذاشته باشم . |
|
RSS
|